دینی و مذهبی

خواص سوره مریم

در فضیلت این سوره از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم روایت شده: «هر کس سوره مریم را قرائت نماید به تعداد تصدیق کنندگان و تکذیب کنندگان حضرت زکریا و یحیی و مریم و عیسی و موسی و هارون و ابراهیم و اسحاق و یعقوب و اسماعیل ده حسنه به او عطا می شود و به تعداد کسانی که برای خداوند فرزند قایل شده و قایل نشده اند نیز ده حسنه به او داده می شود. همچنین از ایشان نقل شده است: «به کسی که سوره مریم را قرائت کند، ده برابر تعداد کسانی که پیامبران و رسولان نام برده شده در این سوره را تصدیق یا تکذیب کردند، حسنه و درجه داده می شود که هر درجه ای، هزار ه

ادامه مطلب ...
وقایع روز بیست ودوّم ماه ربیع الاول

روز بیست ودوّم ماه ربیع الاول. جنگ بنی النضیر. بنی النضیر تیره ‏ای از یهود بودند که در جنوب شرقی مدینه سکونت داشتند و دارای قلعه و مزارع و نخلستانی در آن محل بودند،اینان با پیغمبر اسلام پیمان عدم تعرض و دوستی داشتند و متعهد شده بودند که بر ضد مسلمانان اقدامی نکنند و کسی را علیه ایشان تحریک ننمایند . دو حادثه شوم«رجیع و بئر معونه»سبب شد که دوباره زبان یهود به استهزای مسلمانان باز شود و آنان را مورد شماتت قرار دهند و سخنان ناهنجاری درباره پیغمبر اسلام بر زبان آرند و سبب جرأت دشمنان و منافقین گردند. پیغمبر اسلام دیگر بار متوجه این دشمنان داخلی گر

ادامه مطلب ...
خدا پشت پنجره ایستاده

جانی کوچولو با پدر و مادر و خواهرش سالی برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگ رفته بودن به مزرعه…. مادربزرگ یه تیرکمون به جانی داد تا باهاش بازی کنه اما موقع بازی جانی به اشتباه یه تیر به سمت اردک خونگی مادربزرگش پرت کرد که به سرش خورد و اونو کشت …. جانی وحشت زده شد…لاشه رو برداشت و برد پشت هیزمها قایم کرد ولی وقتی سرشو بلند کرد دید که خواهرش همه چیزو دیده ولی حرفی نزد. مادربزرگ به سالی گفت : توی شستن ظرفها کمکم کن…. ولی سالی گفت : مامان بزرگ جانی بهم گفته که میخواد تو کارای آشپزخونه کمک کنه و زیر لبی با بدجنسی به جانی گفت: اردکه رو یادت میاد؟!!!. و جان

ادامه مطلب ...
آقا پس کی میای؟

آقا بیا. به خاطر باران ظهور کن. ما را از این هوای سراسیمه دور کن. وقتی برای بدرقه ی عشق می روی. از کوچه های خسته ی ما هم عبور کن. افسرده ار هجوم هوس های عالمیم. آقا دل شکسته ی ما را صبور کن. آقا بیا به حرمت. مفهوم انتظار اشعار ساده ی ما را مرور کن. کی می رسد شبی که تو از راه می رسی. این باغ های شب زده را غرق نور کن. یا صاحب الزمان قدمت خیر ، العجل یعنی که ، ای تمام عدالت ظهور کن. - پورتال آسمونی Asemooni. com. <!-- Begin Asemooni. com Advertise System-->. <!-- End Asemooni. com Advertise System-->.

ادامه مطلب ...
مهدی جان کجایی؟

مهدی جان کجایی…. با چشمی اشکبار تو را میخوانم…. می دانم که صدای چشمانم و نجوای غریبانه ام را از پس بغضی که توان ترک برداشتن برای فریادی برایش نمانده را می شنوی…. آقا جان…. دنیای پر رنگ و ریایی است… دنیای پر از دروغ و حیله… دنیای خون و خونریزی. نمی دانم مردمان این زمین خاکی به طمع چه چیز ارزشمندی خون یکدیگر را میریزند و بهر چه چیز اشک ها جاری می سازند و آه و ناله مظلوم را به جان می خرند…. مولای من. من نیز پاک و بی گناه نیستم…. من هم پر از گناهم ولی دوستت دارم آقا…. همیشه گفتند می آیی…. گفتند سرها خواهی برید و جنگ ها خواهی کرد…. آقاجان بین خودمان

ادامه مطلب ...
من و خدا

من می گوییم : کسی دوستم ندارد. خداوند می گوید : من تورا دوست دارم. من می گوییم : احساس تنهایی می کنم. خداوند می گوید : من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت. من می گوییم : نمی توانم خودم را ببخشم. خداوند می گوید : من تورا می بخشم. من می گوییم : خیلی خسته شدم. خداوند می گوید : ذکر نام من به تو آرامش می دهد. من می گوییم : توان ادامه دادن ندارم. خداوند می گوید : رحمت من شامل حالت است. من می گوییم : نمی توانم مشکلاتم راحل کنم. خداوند می گوید :من گامهای تو را هدایت خواهم کرد. من می گوییم : نمی توانم این کار را انجام دهم. خداوند می گوید : با توکل به من هر

ادامه مطلب ...
گفتگو با خدا

در رویاهایم دیدم که با خدا گفت­وگو می­کنم. خدا پرسید: پس تو می­خواهی با من گفت­وگو کنی؟. من در پاسخ گفتم: اگر وقت دارید؟. خدا خندید و گفت: وقت من بی نهایت است. پرسیدم: عجیب­ترین چیز بشر چیست؟. خدا پاسخ داد: کودکی­شان، اینکه آن­ها از کودکی­شان خسته می­شوند و عجله دارند که بزرگ شوند و بعد دوباره پس از مدت­ها آرزو می­کنند باز کودک شوند ؛. این که آن­ها سلامتی خود را از دست می­دهند تا پول به­دست­آورند و بعد پول­شان را از دست می­دهند تا سلامتی از دست رفته­شان را باز جویند ؛. این که با اضطراب به آینده می­نگرند و حال خویش را فراموش می­کنند. بنابراین ن

ادامه مطلب ...
گفتگویی با خدا

در خواب کتاب گذشته ام را باز کردم و روزهای سپری شده عمرم را برگ به برگ مرور کردم . به هر روزی که نگاه می کردم ، در کنارش دو جفت جای پا بود. یکی مال من و یکی مال خدا . جلوتر می رفتم و روزهای سپری شده ام را می دیدم . خاطرات خوب ، خاطرات بد ، زیباییها ، لبخندها ، شیرینیها ، مصیبت ها، … همه و همه را می دیدم . اما دیدم در کنار بعضی برگها فقط یک جفت جای پا است . نگاه کردم ، همه سخت ترین روزهای زندگی ام بودند . روزهایی همراه با تلخی ها ، ترس ها ، درد ها، بیچارگی ها. با ناراحتی به خدا گفتم : «روز اول تو به من قول دادی که هیچ گاه مرا تنها نمی گذار

ادامه مطلب ...
گذشت خداوند از اشتباه های ما

یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هایم مرا تنبیه نکرد. می توانست، اما رسوایم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد. هر آن چه گفتم باور کرد و هر بهانه ای آوردم پذیرفت. هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد. اما من هرگز حرف خدا را باور نکردم! وعده هایش را شنیدم اما نپذیرفتم. چشم هایم را بستم تا خدا را نبینم و گوش هایم را نیز، تا صدای خدا را نشنوم. من از خدا گریختم بی خبر از آن که خدا با من و در من بود. می خواستم کاخ آرزوهایم را آن طور که دلم می خواهد بسازم. نه آن گونه که خدا می خواهد. به همین دلیل اغلب ساخته هایم ویران شد. و ز

ادامه مطلب ...
خلوت کردن با خدا

گفتم : خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را. که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم. آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟. گفت : تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی. که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی،. من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی،. من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد،. با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم. گفتم : پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟. گفت : عزیزتر از هر چه هست،. اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه

ادامه مطلب ...
درد و دل با خدا

خدایا دراین خلقت توانا تر از تو را نمی یابم. ولی نمی دانم این حس را می دانی ومی توانی !. آخر تو معبودی ومعبود نداری . نمی دانم حس زیبای با معبود بودن رامی دانی !. توخود امشب آن رانصیبم کردی، ازخواب غفلت بیدارم کردی،. توخود دلتنگ بودی!. صدایم زدی تا با من سخن بگویی!. خدایا من امسال معتکف خانه ی تونشده ام. اما حس زیبای معتکف بودن رادرقلبم حس مکنم. من معتکف وجود توشده ام. من زیبایی وجودت را می بینم. من معبودم راکنارم حس میکنم. صدای پایت رادرقلبم می شنوم. می دانم که تو مرابه خود واگذارنکرده ای ونمی کنی. که اگر چنین بود که چنان می شد. همان چنان هایی

ادامه مطلب ...
خدایا کمکم کن

داستان درباره یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود او پس از سال ها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار این کار را فقط برای خود می خواست، تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود. او سفرش را زمانی آغاز کرد که هوا رفته رفته رو به تاریکی میرفت ولی قهرمان ما به جای آنکه چادر بزند و شب را زیر چادر به شب برساند، به صعودش ادامه داد تا این که هوا کاملاٌ تاریک شد. به جز تاریکی هیچ چیز دیده نمیشد سیاهی شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمیتوانست چیزی ببیند حتی ماه وستاره ها پشت انبوهی از ابر پنهان شده بودند . پ کوهنورد هما

ادامه مطلب ...
من می گویم خدا می گوید

من می گویم : کسی دوستم ندارد. خداوند می گوید : من تورا دوست دارم. من می گویم : احساس تنهایی می کنم. خداوند می گوید : من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت. من می گویم : نمی توانم خودم را ببخشم. خداوند می گوید : من تورا می بخشم. من می گویم : خیلی خسته شدم. خداوند می گوید : ذکر نام من به تو آرامش می دهد. من می گویم : توان ادامه دادن ندارم. خداوند می گوید : رحمت من شامل حالت است. من می گویم : نمی توانم مشکلاتم راحل کنم. خداوند می گوید :من گامهای تو را هدایت خواهم کرد. من می گویم : نمی توانم این کار را انجام دهم. خداوند می گوید : با توکل به من هر کاری را

ادامه مطلب ...
گفتگوهای کودکانه با خدا

خدای عزیز!. به جای اینکه بگذاری مردم بمیرند و مجبور باشی آدمای جدید بیافرینی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمی‌کنی؟. خدای عزیز!. شاید هابیل و قابیل اگر هر کدام یک اتاق جداگانه داشتند همدیگر را نمی‌کشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده. خدای عزیز!. اگر یکشنبه، مرا توی کلیسا تماشا کنی، کفش‌های جدیدم رو بهت نشون میدم. خدای عزیز!. شرط می‌بندم خیلی برایت سخت است که همه آدم‌های روی زمین رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمی‌توانم همچین کاری کنم. خدای عزیز!. در مدرسه به ما گفته‌اند که تو چکار می‌کنی، اگر تو بری تعطیلات

ادامه مطلب ...
نردبانی تا خدا

آسمونی : خدای من! با نعمتت مرا آغاز کردى؛ پیش از آن که چیزى به یادآمدنى باشم و از خاکم آفریدى و سپس در صلب‏ها جایم دادى؛. ایمن از سختى‏هاى دوران و رفت و آمد سالیان و روزگاران و من در دهلیزهاى تاریخ و زوایاى قرون، هماره از صلبى به رحمى کوچ مى‏ کردم و این لطف و احسان تو بود که مرا در زمان حکام کفر و در زمان عهدشکنان پیامبرْ ناشناس، لباس خلقت نپوشاندى و در وجود نیاوردى؛. بلکه زمانى روح آفرینش در من دمیدى که بستر هدایت را از پیش گسترده بودى و جاده سعادت را هموار کرده بودى. تو مرا از آبى ریختنى سرشتى و در ظلمات سه گانه میان گوشت و پوست و خون، سکنایم

ادامه مطلب ...
زندگی حضرت فاطمه معصومه (س)

میلاد فرخنده و پر نور و سرور کریمه اهل بیت خانوم فاطمه معصومه (ع) و روز دختر و آغاز دهه کرامت مبارک باد. کوثر همیشه جاری ، کریمه اهل بیت. تاریخ چشم به راه فاطمه ای دیگر است. انتظار به سر می آید و شمیم دلنوازی، خانه خورشید را فرا می گیرد. خنکای حضور دوباره فاطمه (س) در فضای مدینه جاری می شود و کوثر فاطمی، جوشیدن می گیرد. آری به کوچه باغهای حرم تو پناه می آوریم و در سایه سار ملکوتی آن، نفسی تازه می نماییم. کنار نهراستجابت می نشینیم و قطره ای می شویم در آبی زلال اشک های زائرانت. ضریح نورانی ات را در آغوش می گیریم و از بین شبکه های آن، مزار مطهر

ادامه مطلب ...
با بقعه اما‌مزاده معصوم (ع) آشنا شوید !+ تصاویر

صاحب این مرقد که نزد مردم از ارج و قرب بالایی برخوردار است، معصوم فرزند عبدالله و از نواده‌های امام محمد باقر(ع‌) است که در سال ۲۰۳ قمری، همراه حضرت امام‌رضا(ع‌) و ۴۳۰ نفر دیگر، به دستور هارون از بغداد اخراج و وارد ایران شدند. زیارتگاه امامزاده معصوم که مرقد یکی از مشهورترین امام‌زادگان ایران است در تهران، خیابان قزوین بین گمرگ و سه راه آذری در محل پل امامزاده معصوم واقع است. حضرت معصومه‌، امامزاده معصوم‌، حضرت شاه چراغ‌، آقا علی عباس و بسیاری از همراهان بر اثر توطئه‌ای به دست عمال حکومت وقت کشته شدند. قدمت تاریخی ساختمان این بقعه به دوره صفویه

ادامه مطلب ...
مکان ضربت خوردن امام علی (ع) در مسجد کوفه (+تصاویر)

زمانیکه سه نفر از باقیمانده خوارج در مکه هم‌ قسم شدند تا نقشه شوم خویش را در ماه رمضان سال ۴۰ هجری قمری عمل کنند، زمان زیادی نگذشت، دو نفر از آن‌ها که برای قتل معاویه و عمرو بن عاص رهسپار محل مأموریت خود شدند، در اجرای نقشه خود ناکام ماندند و تنها عبدالرحمن بن ملجم مرادی در شب نوزدهم ماه رمضان فرق مظلوم‌ترین فرد عالم را شکافت. عبدالرحمن بن ملجم مرادی همراه با شبیب بن بجره اشجعی در سحرگاه شب نوزدهم ماه مبارک رمضان در مسجد کوفه کمین کرد و هنگامی که امیرالمؤمنین(ع) سر بر سجده نهاد، شمشیر زهرآگین خود را فرود آورد، در این هنگام حضرت علی(ع) در محراب

ادامه مطلب ...
شعرهای زیبای عید غدیر خم

اشعار عید غدیرخم. شب عشقه شب شوره شب شب عیده غدیره. شب شادی و سروره که فقط حیدر امیره. دل من مجنون وشیدا غریق دریای شعف شد. فرمانروای کل هستی شه نجف شد شه نجف شد. حب المتین علی مولا عین الیقین علی مولا مرشد جبریل امین یعصوب دین علی مولا. گل خنده می نشینه رولب حوروفرشته. مژده مژده شیعیانش که جاتون توی بهشته. دلداده راه ولایم رهرو راه مرتضایم در آستان خسرو دین گدایم من گدایم. ماه شبم علی مولا تاب وتبم علی مولا نعره مستانه می زنم ذکر لبم علی مولا. روی دستای پیمبر رفته بالا دست حیدر. آسمون داره می ریزه به زمین شراب کوثر. تمامی ذرات هستی پیش پای آقا

ادامه مطلب ...
اسرار و معارف حج در نهج البلاغه

امیر المۆمنان، علی بن ابی طالب (علیه السلام) آیت کبرای خداوند، اسم اعظم و کارشناس اعلای آدم و عالم و دین خداست؛ همو با هندسه تفصیلی عالَم، آدم و دین آشنا است و منبع معصوم و کامل شناسایی حقایق جهان، انسان و معارف دینی است. از این رو برای آگاهی از اسرار و معارف حج، به بررسی سخنان ایشان در نهج البلاغه پرداخته می‌شود. در ذیل برخی از نکاتی که در زمینه حج قابل تأمل است بیان خواهد شد. فریضه جهت‌بخش و جامع. امام (علیه السلام) در خطبه نخست نهج البلاغه که سخن از خلقت آسمان و زمین، آدم و اهمیت قرآن است، در فرازی به حج می‌پردازند که پیام ویژه آن می‌تواند

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه